“سنگنامگ” شماره یک – شهریور 1404
نویسنده : ترانه یلدا
ایران سرزمینی کوهستانی است که سنگ به وفور در طبیعت آن یافت میشود. از دیرباز، این ماده سخت و پایدار نقش اساسی در شکلگیری تمدن و معماری این سرزمین داشته است. در دوران باستان، معماران چیرهدست ایرانی با بهرهگیری از سنگ، آثاری خلق کردند که امروزه پس از گذشت هزاران سال همچنان استوار و پرابهت باقی ماندهاند. تخت جمشید و پاسارگاد نمونههای درخشان این معماری سنگی هستند که با ظرافتی حیرتانگیز و مهندسی دقیق ساخته شدهاند.
در معماری ساسانی نیز سنگ جایگاه ویژهای داشت. در ایوان مدائن، سروستان و فیروزآباد، سنگهای دست تراش با مهارتی خاص در کنار هم چیده شده و با ملاتهای مخصوص به دیوارها و گنبدهای عظیمی تبدیل شدند که گذر زمان نتوانسته از صلابت آنها بکاهد. این بناها نهتنها از نظر فنی شگفتانگیزند، بلکه گواهی بر نبوغ معماران ایرانی در بهکارگیری مصالح بومی هستند.
کاربرد سنگ در ایران تنها به بناهای عظیم محدود نمیشد. سنگفرشهای تاریخی که در جایجای این سرزمین به چشم میخورند، نشاندهنده توجه ایرانیان به زیرساختهای شهری و راهسازی هستند. موقعیت جغرافیایی خاص ایران که شهرها و راههای ارتباطی آن عمدتاً در مناطق کوهپایهای بین کوه و دشت قرار گرفتهاند، استفاده از سنگ را به انتخابی منطقی بدل کرده بود. راه شاهی با سنگفرشهای دقیق و مهندسیشدهاش که بقایای آن هنوز در اطراف پاسارگاد قابل مشاهده است، نمونهای بارز از این هنر راهسازی است.
اما شاید کمتر شناختهشدهتر از راه شاهی، دیوار بزرگ گرگان و راههای آجرفرششده آن باشد. این دیوار عظیم که در متون تاریخی با نام “مار سرخ” از آن یاد شده، یکی از شگفتانگیزترین آثار دفاعی جهان باستان است. با طولی حدود ۲۰۰ کیلومتر، این دیوار پس از دیوار چین، دومین دیوار دفاعی بزرگ جهان محسوب میشود. آجرهای قرمز رنگ بهکاررفته در این دیوار و راههای منتهی به آن، نشاندهنده سطح پیشرفته صنعت ساختوساز در آن دوران است.
کاوشهای باستانشناسی در محوطه تاریخی گرگان نهتنها بقایای این دیوار عظیم، بلکه شبکهای از راههای آجرفرش، کورههای سفالگری و فلزکاری، و سیستمهای پیشرفته آبرسانی را آشکار ساخته است. این یافتهها گواهی میدهند که گرگان در اوج شکوفایی خود شهری پیشرفته با زیرساختهای کامل بوده است. جغرافینویسان نامداری چون اصطخری و ابن حوقل در توصیفات خود، گرگان را همتراز با شهرهای بزرگی مانند ری و نیشابور دانستهاند.
این آثار سنگی و آجری که از روزگاران کهن به جا ماندهاند، تنها سنگ و گل پخته نیستند؛ هر یک روایتی از تمدنی کهن و مردمانی سختکوش هستند که با بهرهگیری از منابع طبیعی پیرامون خود، آثاری خلق کردند که گذر سدهها نتوانسته آنها را به فراموشی بسپارد. این میراث گرانبها، امروزه همچون نگینی بر تارک تاریخ معماری ایران میدرخشد و ما را به تأمل در عظمت تمدنی کهن فرا میخواند.
اما سنگفرش خیابانهای شهری نیز سابقهای دیرینه در ایران دارد، اگرچه امروزه در شهرهای معاصر کمتر اثری از سنگفرشهای تاریخی به چشم میخورد. شاید یکی از دلایل این امر، دسترسی آسان به قیر از منابع نفتی کشور بود که از اوایل قرن گذشته، آسفالت را به سرعت به پوشش غالب معابر شهری تبدیل کرد. قدیمیترها روایت میکنند که چگونه در محلاتی مانند سرچشمه و اودلاجان، کودکان زمستانها تا مچ پا در گل و لای فرو میرفتند تا به مدرسه برسند. با این حال، شواهد نشان میدهد در برخی نقاط شهری، سنگفرشهایی وجود داشته که به مرور زیر لایههای آسفالت مدفون شدهاند.
حقیقت این است که سنگفرش، به ویژه برای پیادهروها و گذرگاههای عابرپیاده، بهترین و بادوامترین پوشش ممکن محسوب میشود. این روش نهتنها از استحکام بالایی برخوردار است، بلکه از لحاظ زیباییشناسی نیز ارزشمند است. با بهرهگیری از انواع سنگهای بومی و طراحیهای خلاقانه، میتوان فضاهای شهری بهویژه در مراکز تاریخی شهرها را به محیطهایی جذاب و کاربردی تبدیل کرد – فضاهایی که بهویژه برای توسعه گردشگری پیاده ایدهآل هستند.
تجربه موفق سنگفرش خیابان سیتیر (قوامالسلطنه سابق) در حدود ده سال پیش، گواهی بر این مدعاست. زمانی که دکتر علیمحمد سعادتی، شهردار وقت منطقه ۱۲ تهران، پروژه احیای بافت تاریخی پایتخت را آغاز کرد، در همان مراحل اولیه و در تقاطع خیابانهای جمهوری و سیتیر، سنگفرشهایی متعلق به دوران پهلوی اول کشف شد. این کشف نشان داد که زیر لایههای آسفالت در بسیاری از نقاط مرکزی تهران از جمله بازار تهران با کوچههای پیچدرپیچ سنگفرششدهاش، میدان توپخانه و خیابان فردوسی، هنوز میتوان آثار این سنگفرشهای تاریخی را یافت.
سعادتی با پیگیری این سیاست، نهتنها خیابان سیتیر، بلکه پیادهروهای لالهزار نو و باغ سپهسالار را نیز تعریض و سنگفرش کرد. این اقدامات زمینه را برای احیای حیات شهری در اولین خیابان مدرن تهران فراهم نمود. در ادامه، فضاهای تاریخی دیگری مانند خیابانهای بابهمایون، ناصرخسرو، داور، میدان ارگ، محدوده ۱۵ خرداد (ضلع شمالی بازار بین میدان ارگ و سبزهمیدان) و میدان حسنآباد در خیابان سپه نیز با همین رویکرد بازسازی شدند و به محیطهایی پیادهمحور تبدیل گردیدند.
امروزه، این فضاهای آرام و زیبای شهری – به گفته دکتر محمد آئینی شهردار فعلی منطقه و احمد علوی عضو شورای شهر – استعداد کامل برای تبدیل شدن به تفرجگاههای شبانه و عصرگاهی شهروندان تهرانی را دارند. این دیدگاه نویدبخش، نیازمند توجه ویژه به کیفیت سنگفرشهاست: سطحی صاف و بدون مانع که نهتنها ایمنی و راحتی عابران را تأمین کند، بلکه هویت تاریخی و زیباییهای معماری قلب تهران را نیز به نمایش بگذارد. چنین رویکردی میتواند زندگی پیاده و تجربه گردشگری در مرکز تاریخی پایتخت را به سطحی کاملاً جدید ارتقا دهد.
سنگ، بهویژه در مناطق غربی ایران در امتداد رشتهکوه زاگرس، همواره یکی از مصالح اصلی معماری بوده است. روستاهایی مانند اورامانتخت با معماری خشکهچینیشان، نمونهای درخشان از هنر بهکارگیری سنگ در ساختوساز هستند. خشکهچینی، که برخی آن را یک هنر واقعی در معماری میدانند، حتی در سطح جهانی مورد توجه قرار گرفته است—گفته میشود سالانه مسابقاتی برای این شیوه در کشورهایی مانند انگلستان برگزار میشود.
با این حال، معماری ایرانی بیش از هر چیز به آجر شهرت دارد. در گذشته، سنگ بیشتر برای پایه و پیسازی ساختمانها استفاده میشد، در حالی که دیوارها عمدتاً با خشت و گل و اندود ساخته میشدند. از زیگورات چغازنبیل، با قدمتی ۳۵۰۰ ساله، تا بناهای دوران اسلامی، آجر (خشت پخته) همواره نقش محوری در معماری شهری ایران ایفا کرده است.
اما در دهههای اخیر، روندی عجیب در معماری شهری ایران پدیدار شد: استفاده از سنگ در نماهای موسوم به “رومی” که نه ریشه در معماری ایرانی داشتند، نه اسلامی و نه حتی ارتباطی با معماری کلاسیک روم ! این نماها، که بیشتر محصول سلیقهی بسازوبفروشها بودند، بهسرعت به نمادی از تجملگرایی کاذب در ساختوساز تبدیل شدند. در این روند، سنگ نه به عنوان مصالحی اصیل، بلکه بهعنوان ابزاری برای افزایش ارزش صوری ساختمانها و فروش واحدهای مسکونی با قیمتهای گزاف مورد استفاده قرار گرفت. از نگاه بسیاری از معماران امروزی، این سبک از نماهای سنگی، بیش از آنکه هنر باشد، بازاریگری است—و متأسفانه همچنان در بازار ساختوساز ایران جایگاه خود را حفظ کرده است.
بهراستی، این نماهای سنگی نهتنها از سلیقهی معماری ایرانی فاصله گرفتهاند، بلکه تقلیدی ناشیانه از سبکهای نئوکلاسیک غربی هستند که تنها بهانهای برای توجیه قیمتهای سرسامآور مسکن در سالهای اخیر بودهاند. البته سنگ—بهویژه انواع صیقلخورده و مرغوب آن—زیباست، و ایران نیز از معادن غنی سنگهای تزئینی برخوردار است. اما استفادهی بیرویه از سنگهای فاخر در نمای خانههای مسکونی و کفپوشهای داخلی، بیش از آنکه نشاندهندهی ذوق هنری باشد، نوعی افراط تجملگرایانه است که باید برای آن چارهاندیشی شود.
نمونهی اخیر این نگرش نادرست، استفاده از سنگهای بسیار گرانقیمت در دیوارهای داخلی یک پاساژ لوکس در خیابان لالهزار بود—سنگهایی که گفته میشد هر قطعهاش ارزشی بیش از یک میلیارد تومان دارد! اینگونه تصمیمها نهتنها عاقلانه نیستند، بلکه نشاندهندهی نگاهی کوتاهمدت به منابع طبیعی کشور هستند. چرا باید سنگهای بینظیر معادن ایران صرف پوشش دیوارهای یک مرکز خرید شود، در حالی که میتوان از آنها در مکانهای شایستهتر—مانند موزهها، بناهای عمومی و فضاهای تاریخی—استفاده کرد؟ چرا به جای اینکار، از هنرمندان برای خلق آثار ماندگار بر روی دیوارها بهره نمیگیریم؟
متأسفانه، نگاه ما به منابع سنگی کشور بسیار سطحی است. ما نهتنها قدر این گنجینهی طبیعی را نمیدانیم، بلکه با بهرهبرداری بیضابطه و غیرحرفهای، آیندهی این معادن را نیز به خطر میاندازیم. سنگ، اگر در جای درست و با نگاهی هنرمندانه به کار رود، میتواند هویت شهری ما را غنیتر کند—اما اگر تنها ابزاری برای نمایش ثروت و تجمل باشد، به عاملی برای زوال زیباییشناسی شهری تبدیل خواهد شد.
امید است با بازگشت به اصول معماری ایرانی و استفادهی خردمندانه از سنگ—هم در نما و هم در کفسازیهای شهری—بتوانیم بار دیگر این مادهی طبیعی را به جایگاه واقعیاش در هنر معماری بازگردانیم.


