“سنگنامگ” شماره دو – اسفند 1404 نویسنده :نادر پویانی
قدمت هنر معرق سنگ که کنار هم چیدن قطعات کوچک سنگهای رنگارنگ طبیعی برای خلق نقشهای پیچیده است، به هزارههای دور بازمیگردد. کهنترین نمونههای این فن در بینالنهرین و در تمدن سومری یافت شده است، جایی که آنان با استفاده از سنگهایی مانند لاجورد و عقیق به تزیین اشیای ارزشمند میپرداختند، که مشهورترین اثر به جای مانده از آن دوران، ” استاندارد اور ” ( 1 ) است. مصریان باستان نیز این تکنیک را در تزیین مقبرههای فراعنه و جواهرات به کار میبستند. یونانیان با استفاده از قلوهسنگهای ریز، هنر موزاییک سازی را ارتقا دادند، اما این رومیان بودند که با ابداع ” تسسرا ” ( 2 ) یا تکههای مکعبی سنگ و شیشه، این هنر را به کمال فنی رساندند و صحنههای مفصلی از زندگی و اساطیر را در کاخها و حمامهای عمومی خلق کردند. تسسرا به تکههای کوچک و معمولاً مکعبی شکل ساخته شده از موادی مانند سنگ، شیشه، سرامیک یا صدف گفته میشود که با کنار هم چیده شدن، یک اثر موزاییک را تشکیل میدهند. میتوان آنها را مانند پیکسلهای دنیای باستان در نظر گرفت که در کنار هم تصویری بزرگتر را میسازند.
رومیان در استفاده از این تسسراها به کمال فنی دست یافتند. آنها تسسراها را از جنسهای مختلفی مانند سنگهای طبیعی مثل مرمر، شیشههای رنگی مات و درخشان، سرامیک و صدف میساختند. مهارت رومیان در برش این تسسراها به اندازههای بسیار کوچک و یکدست بود که این امر امکان خلق جزئیات ظریف، سایهپردازیهای دقیق و نقوش پیچیده را برای آنان فراهم میکرد.
همچنین آنها سبکهای مختلفی برای چیدن این تکهها ابداع کردند. از چیدمان منظم برای زمینهها تا استفاده از ریزترین تکهها برای مشخص کردن سوژه اصلی و حتی برش تکهها به شکلهای خاص برای ایجاد طرحهای پیچیده. به این ترتیب، رومیان با ابداع و توسعه سیستم کار با این تکههای کوچک، هنر موزاییکسازی را از یک کار ساده به یک هنر پیچیده و پرجزئیات تبدیل کردند.
امپراتوری بیزانس مسیر این هنر را تغییر داد و با استفاده از تسسراهای شیشهای طلایی، فضایی روحانی و آسمانی در کلیساهای بزرگی مانند ایا صوفیه پدید آورد.
با گسترش اسلام، این هنر با حذف تصویرپردازی فیگوراتیو و تمرکز بر نقشهای هندسی، اسلیمی و خوشنویسی، شکلی جدید به خود گرفت. در این دوره، شاهکارهای بینظیری در اسپانیا ، کاخ الحمرا ( 3 ) و ایران ، مسجد جامع اصفهان پدید آمد. بدون شک اوج مطلق این هنر در دوره اسلامی، بنای تاجمحل در هند است که در آن از دهها نوع سنگ نیمهقیمتی برای خلق طرحهای ظریف گلدار استفاده شده است. در دوران معاصر، مسجد شیخ زاید در ابوظبی با الهام از این میراث، عنوان بزرگترین نمونه معرق سنگ در جهان را به خود اختصاص داده است.
در ایران، اگرچه نشانههایی از تزیینات مشابه در دوره هخامنشی دیده میشود، اما شکوفایی این هنر در دوره اسلامی رقم خورد. در دوران سلجوقی، موزاییک آجری پایهگذار این راه شد و در دوره ایلخانی و تیموری، هنر کاشی معرق و سنگکاری در کنار هم پیشرفت کردند. دوران صفویه، عصر طلایی به کارگیری این هنر در میدان نقش جهان اصفهان، کاخ عالی قاپو و مسجد شیخ لطفالله بود، جایی که سنگهای یکپارچه و معرقکاری شده، شکوهی بینظیر به بناها بخشیدند. در دوره معاصر، اگرچه هنر کاشی معرق شهرت بیشتری دارد، اما معرق سنگ برای تزیین حرمهای ائمه اطهار و بناهای مهم ملی با الهام از نقشهای اصیل ایرانی-اسلامی ادامه یافته است. تفاوت اصلی معرق سنگ با کاشی معرق در ماده اولیه آن است. سنگ طبیعی با رگهها و دوام بینظیرش در مقابل خاک رس پخته شده و لعاب خورده قرار میگیرد.
در دل سنگ، شعری نهفته است که تنها دستان معرقکار است که میتواند آن را بازخوانی کند. این هنر، گفتگویی خاموش میان انسان و طبیعت است. گفتگویی که در آن قلم موی هنرمند، به جای رنگ، از تکههای ریز سنگ استفاده میکند. سنگهایی سخت و بیروح، در کارگاه معرق جان میگیرند و بر بومی از ملات، قصهای از رنگ و بافت را روایت میکنند.
هر تکه سنگ، گویای رازی از کوهستان است. سبزِ جیرفت، قرمزِ یزد، سفیدِ عباسآباد و سیاهی از سنگهای آتشفشانی. هنرمند معرقکار، همچون شاعری که واژهها را میچیند، این تکههای رنگین را کنار هم مینشاند تا نقشهایی زنده بیافریند. از نقشهای اسلیمی و ختایی گرفته تا تصاویر پرندگان و گلها، همه و همه از پیوند همین تکههای کوچک پدید میآیند.
زیبایی معرق سنگ، تنها در ظاهر آن نیست ، در ماندگاری آن نیز نهفته است. سنگی که قرنها در دل کوه استوار بوده، اینک بر دیوارهای خانهها و بناهای تاریخی، استواری و شکوه خود را به رخ میکشد. نوری که بر سطح آن میتابد، نه آن را میسوزاند و نه رنگش را میبرد. معرق سنگ، یادگاری است برای همیشه. هنری که با طبیعت عجین شده و با آن میماند.
معرق سنگ تنها یک هنر تزیینی نیست. تجلیگاه صبر، دقت و عشق است. هنری که در آن، سختیِ سنگ، به نرمیِ نقش میگراید و هر تکه، بخشی از روح هنرمند را با خود حمل میکند تا بیانی باشد از زیباییِ ابدی.
هنر معرق سنگ، سفر تاریخی پر فراز و نشیبی را از دل تمدنهای کهن تا باشکوهترین بناهای مدرن طی کرده است ، سفر تاریخی بشر برای خلق زیبایی. این هنر گویای فرهنگ، باورها و آرمان های بشری برای خلق زیبایی جاویدان است. ایران به عنوان یکی از قلههای این هنر در تمدن اسلامی، نقش بیبدیلی در حفظ و توسعه آن ایفا کرده و همچنان این میراث گرانبها را زنده نگه میدارد.
در دوره کنونی ایران، هنر معرق سنگ به فراموشی سپرده نشده و با نگاهی تازه و همسو با خواست های دنیای امروز، جان دیگری گرفته است. این هنر ریشهدار که در ژرفای تاریخ این سرزمان ریشه دوانده، اکنون در فضای کارگاههای امروزی و با ابزار پیشرفته، به آفرینش آثاری میپردازد که در عین پاسداری از روح سنتی، بیانی معاصر دارند. هنرمند امروزی، دیگر تنها به نقشهای اسلیمی و نگارههای کهن محدود نیست. او از هم آمیزی بافتهای گوناگون سنگ، بازی با شکلهای انتزاعی و حتی بهرهگیری از عناصر طراحی نوین برای خلق اثری یگانه بهره میبرد.
این دگرگونی تنها در طرح و نقش محدود نمانده است. حضور برجسته معرق سنگ در معماری نوین ایران، از خانههای امروزی تا آرایش درونی فضاهای همگانی و خصوصی، گواه این ادعاست. هنرمند اکنون، سنگ را نه به عنوان یک ماده خام دیرین، بلکه به مانند رسانهای پرمایه میبیند که میتواند با سطوح شیشه، فلز و بتن به گفتگو بپردازد و فضایی را بیافریند که در آن اصالت و نوگرایی در هم میآمیزند.
دشواری بزرگ معرق سنگ معاصر، یافتن راهی است که در آن، ظرافت کار دست و جان خالق اثر، در برابر کشش تولید انبوه و ماشینی شدن پاسداری شود. بسیاری از هنرمندان، با پیوند زدن این هنر به اندیشه و دلمشغولیهای انسان امروز، به آن هویتی مفهومی بخشیدهاند. آنان با سنگ، که نمادی از پایداری و ایستادگی است، روایتهایی از گذر زمان، پیوستگی فرهنگ و گفتوگوی تمدنها را به تصویر میکشند.
ماشینی شدن هنر معرق سنگ، همچون پیکری دوگانه است که هم رهایی میآورد و هم بند میزند. از یک سو، ماشین ها با دقتی ظریف و دستی بیلرز، برشهایی حیرتانگیز و یکسان خلق میکنند و سرعتی چشمگیر دارند که پاسخگوی نیاز بازار امروز است و هزینهها را میکاهد. این پیشرفت، امکان بهرهگیری از طرحهای پیچیدهای را فراهم میآورد که شاید حتی استادکاران کهن نیز در رویای آن را میدیدند.
اما در این میان، گمشدنی رخ مینماید. آنچه در سایه ماشین ناپدید میشود، ” نفس هنر” است. لرزشِ دستِ استاد که به هر تکه سنگ، کمی از جان خود میدمد، از بین میرود. دیگر اثری از آن “اشتباههای زیبای” تصادفی نیست که گاه به اثر، جانی تازه میبخشید. هر قطعه سنگی که از زیر تیغه ماشین بیرون میآید، هرچند کامل، اما همسان و فاقد آن روح منحصربهفردی است که تنها از تماس دست انسان زاییده میشود.
بازار مصرف نیز به سوی یکسانسازی و تولید انبوه گرایش یافته و این خود تهدیدی است برای ظرافتهای کار دست. بیم آن میرود که ماشین، نه به عنوان ابزاری در خدمت هنر، که به عنوان جایگزینی برای هنرمند بنشیند و ارزش والای اثر ساخته شده با عشق و صبرِ بیشمار را تا سطح یک کالای تزئینیِ صرف پایین آورد.
راه نجات، در همزیستی هوشمندانه این دو است. آنگاه که ماشین، در خدمت هنرمند باشد و نه به جای او. هنگامی که هنرمند، از دقت ماشین برای پایهکار بهره گیرد و سپس با دستان خود، روح و هویت و آن “نفسِ گرم” را در اثر بدمد. این پیوند است که میتواند اصالت را با پیشرفت درآمیزد و آیندهای درخشان برای این هنر کهن بیافریند.
معرق سنگ در ایران اکنون، هنری زنده و پویاست که با چالشهای زمانه حاضر دست و پنجه نرم میکند و در کوشش است تا میان سنت و نوآوری، تعادلی ظریف بیافریند. این هنر، میراثی است که نه در موزهها که در زندگی روزمره ما جریان دارد و ادامه زندگی میدهد.
1 – The Standard of Ur – پرچم اور یک اثر باستانی سومری از هزاره سوم پیش از میلاد است که اکنون در مجموعه موزه بریتانیا قرار دارد. گمان میرود که این پرچم، قسمت بیرونی یک جعبه چوبی توخالی به ابعاد 21.59 سانتیمتر ، عرض و 49.53 سانتیمتر طول را تزئین کرده و با موزاییکی از صدف، سنگ آهک قرمز و لاجورد منبتکاری شده است. این پرچم از شهر باستانی اور، واقع در عراق امروزی در غرب ناصریه، آمده است. قدمت آن به سلسله اول اور در اوایل دوره سلسله سوم میرسد و حدود 4600 سال قدمت دارد و در موزه انگلستان نگهداری می شود .
2 – Tessera
3 – The Alhambra


