“سنگنامگ” شماره دو – اسفند 1404 نویسنده : کامران خوشحرف
واکاوی نقش سنگ در خلق آثار آرامگاهی سیحون
هوشنگ سیحون، بهعنوان یکی از تأثیرگذارترین معماران ایرانی در میانهی سدهی بیستم، رویکردی نوین در تلفیق سنت و مدرنیسم در عرصهی معماری ایران ارائه نمود.
در حالی که شمار زیادی از معاصران او مدرنیته را تنها در قالب فرم و کارکرد میدیدند، سیحون با نگاهی عمیقتر به ماهیت مصالح توجه نشان داد و در این میان، برای سنگ نقش محوری قائل شد.
در آثار سیحون، سنگ صرفاً به عنوان یک مادهی ساختمانی مطرح نبود، بلکه به مثابه رسانهای برای انتقال مفاهیمی همچون حافظه، زمان، زمین و معنا ظاهر شد.
در طراحی آرامگاهها، او از سنگ به عنوان ابزاری برای ایجاد دیالوگی نمادین با مفاهیم مرگ، خاک و جاودانگی استفاده کرد.
نمونههای برجستهای همچون سنگهای خارا در همدان، مرمرهای نیشابور و سنگهای آذرین در خراسان، هر یک بهعنوان حامل ابعادی فلسفی و زیباییشناختی در معماری او نقش ایفا کردهاند.
در ادامه، به تحلیل معماری آرامگاه های ساخته شده توسط او میپردازیم که نمونه هایی شاخص از تجلی مفاهیم فلسفی در قالب مصالح و فرم محسوب میشوند .
- انتخاب مصالح و دلالتهای نمادین:
سیحون در این بنا از سنگ خارا (گرانیت خاکستری) بهره برده است. این انتخاب مبتنی بر ویژگیهای فیزیکی و معناشناختی سنگ صورت گرفته است. سنگ خارا با دوام بالا و مقاومت در برابر عوامل جوی، نماد پایداری و جاودانگی است. در حالی که رنگ خاکستری متعادل آن، به عنوان نمادی از تعقل و بیطرفی عقلانی تفسیر میشود. این ویژگیها به صورت نمادین به شخصیت علمی بوعلیسینا که میان عقل و ایمان پیوند برقرار کرد، ارجاع میدهد.
- فرم و ساختار به مثابه بیان فلسفی:
معماری آرامگاه از دو منبع الهام گرفته است:
- برجهای مدور آتشکدههای باستانی
- فرم مقبرهی گنبد قابوس
ستونهای دایرهای شکل نه تنها کارکرد سازهای دارند، بلکه هر یک به عنوان نمادی از ارکان فلسفهی مشاء عمل میکنند. این رویکرد، معماری را به رسانهای برای انتقال مفاهیم فلسفی تبدیل میکند.
- پرداخت سطوح و زیباییشناسی:
سیحون با به کارگیری سنگهای صیقلی و تراشخوردهی منظم، بر مفاهیم نظم، هندسه و خردگرایی تأکید دارد. عدم استفاده از تزیینات اضافی، بیانگر این اصل است که زیبایی ذاتی مصالح و فرم، خود به عنوان عناصر زیباییشناختی مستقل عمل میکنند.
- خوانش نهایی بنا:
آرامگاه بوعلیسینا در نهایت به عنوان”معبد عقل” بازتعریف میشود. در این چارچوب، سنگ از حالت مادهای بیجان خارج شده و به رسانهای برای بیان اندیشه تبدیل میگردد. کل بنا را میتوان تجسم کالبدی فلسفهی مشاء و نماد عقلانیت علمی دانست.÷ط
در تحلیل معماری آرامگاه خیام در نیشابور، شاهد تلفیق بدیعی از مفاهیم ریاضی، شاعرانه و فلسفی در قالب فرم و مصالح هستیم:
- انتخاب مصالح و بازی با نور:
سیحون در این بنا از سنگ ماربل سفید و سنگ آهکی روشن بومی نیشابور استفاده کرده است.این انتخاب مبتنی بر ویژگیهای نوری و نمادین این مصالح صورت گرفته:
- خاصیت بازتابدهندگی سنگ در نور خورشید، ایجاد جلوهی نقرهای میکند.
- رنگ سفید به عنوان نمادی از پاکی، تفکر انتزاعی و تعالی روحانی.
- قابلیت نیمهشفافیت سنگ که امکان تعامل پویا با نور طبیعی را فراهم میسازد.
- ساختار ریاضی و شاعرانه:
معماری آرامگاه با ده ستون مارپیچی که در رأس به هم میپیوندند، تجسم عینی دو جنبهی شخصیت خیام است:
- ساختار هندسی و محاسباتی: نمایش بعد ریاضیدان خیام
- فرم سیال و پویای مارپیچ: بازتاب روح شاعرانه و عرفانی او
این ترکیب،سنگ را از حالت تودهای سنگین به شبکهای سبک و شفاف تبدیل میکند.
- فناوری پرداخت سطوح و مدیریت نور:
سیحون با به کارگیری تکنیکهای پیشرفته در تراش سنگ،به نتایج زیباییشناختی چشمگیری دست یافته:
- برشهای مورب برای ایجاد بازی نور و سایه
- سطوح نیمهزبر برای پخش و انتشار نور
- تبدیل سنگ به محیطی برای تجلی نور، نه مانعی در برابر آن
- مفهومپردازی فلسفی:
آرامگاه خیام به عنوان تجسم معماری تعالی و رنسانس فکری تفسیر میشود:
- فرم مارپیچی: نماد صعود و تعالی روحانی
- سبکی بصری: بیان رهایی از وزن مادی
- سنگ به عنوان رسانهای برای ارتباط میان زمین و آسمان
این بنا در نهایت، معماری را به مدیومی برای بیان مفاهیم متافیزیکی تبدیل میکند و نشان میدهد که چگونه مصالح سنگی میتوانند مفاهیم انتزاعی مانند نور، شعر و تعالی را تجسم بخشند.
در آرامگاه نادرشاه افشار در مشهد، شاهد تجلی مفاهیم قدرت، تاریخ و روانشناسی اجتماعی در قالب مصالح و فرم هستیم:
- انتخاب مصالح و ویژگیهای روانشناختی:
سیحون در این بنا به صورت هدفمند از سنگ گرانیت تیرهی خراسان و بلوکهای عظیم سنگ لاشه استفاده کرده است.این انتخاب بر اساس تحلیل زیر صورت گرفته:
- سنگ گرانیت تیره: نماد استحکام، ثبات و جدیت
- بافت تیشهای و ناصاف: القاکنندهی حس خشونت و درشتی
- مقیاس بزرگ بلوکهای سنگی: بیانگر عظمت و قدرت
- ساختار و فرمشناسی معماری:
معماری آرامگاه از طریق شاخصههای زیر شخصیت نادرشاه را بازمیتاباند:
- فرم صخرهای و برآمده از زمین: تداعیکنندهی قدرت طبیعی و غیرقابل مهار
- دیوارهای قطور و زاویهدار: نماد استحکام نظامی و صلابت
- جایگیری پیکره بر سکوی سنگی: نمایش برآمدن از بستر تاریخ
- تکنیکهای پرداخت و بیان هنری:
در تقابل با دیگر آثار سیحون،در این بنا شاهد رویکرد متفاوتی در پرداخت سنگ هستیم:
- حفظ حالت خام و پرداختنشدهی سنگ
- تأکید بر بافت طبیعی و ناهمواری سطوح
- استفاده از نور برای تشدید سایهروشنهای دراماتیک
- تحلیل نمادپردازی تاریخی:
آرامگاه نادرشاه به عنوان یک متن معماری، مفاهیم زیر را رمزگذاری میکند:
- سنگ به مثابهی تجسم اقتدار ملی و غرور تاریخی
- معماری به عنوان بازتاب واقعیتهای سخت تاریخی
- دیالکتیک قدرت و مرگ در بستر تاریخ ایران
این بنا در نهایت، رویکردی رئالیستی به شخصیت پیچیدهی نادرشاه دارد و از طریق زبان معماری، گزارشی تصویری از تاریخ پرتنش آن دوره ارائه میدهد. سنگ در اینجا نه برای زیبایی، بلکه برای انتقال حس قدرت و سرنوشت تاریخی به کار رفته است.
در معماری آرامگاه کمالالملک در نیشابور، شاهد تجلی مفاهیم هنری، فروتنی و خاطرهانگیزی در قالب فرم و مصالح هستیم:
- انتخاب مصالح و کیفیتهای حسی:
سیحون در این بنا با دقتی ویژه سنگ ماربل کرمرنگ و سنگ آهکی بومی را به کار گرفته است.این انتخاب بر اساس شاخصههای زیر صورت پذیرفته:
- رنگهای خنثی و ملایم: ایجاد هماهنگی بصری با محیط طبیعی باغ
- بافت ظریف سنگ: القای آرامش و وقار
- مقیاس انسانی و غیرپرهیاهو: متناسب با شخصیت هنرمندانه کمالالملک
- ساختار و تناسبات معماری:
معماری آرامگاه از طریق ویژگیهای زیر مفهوم فروتنی را منتقل میسازد:
- حجم کوچک و ساده: پرهیز از عظمتنمایی کاذب
- سقف سنگی کمارتفاع: تأکید بر مقیاس انسانی
- دیوارهای کوتاه و محصورکننده: ایجاد حریمی خصوصی و محترمانه
- تکنیکهای اجرایی و زیباییشناسی:
پرداخت سطوح در این بنا حاوی پیامهای معناداری است:
- تراش دقیق و صیقل ظریف سنگ: نمایش احترام به هنر
- پرهیز از تزیینات اضافی: تأکید بر اصالت ماده
- ایجاد سطوح بیصدا و خنثی: فراهم آوردن بستری برای تأمل
- نمادپردازی مفهومی:
این آرامگاه به عنوان یک بیان معماری،مفاهیم زیر را دربردارد:
- سنگ به مثابه قاب خاطره: مرزبندی فضایی برای یادبود
- معماری به عنوان بستر سکوت: فضایی برای دیالوگ با هنر
- ماده به مثابه متن: سنگ به عنوان صفحهای برای نوشتن مفاهیم انتزاعی
این بنا در نهایت، تجسم معماریِ احترام است. جایی که سنگ نه برای نمایش قدرت، بلکه برای ایجاد فضایی تأملی و هنری به کار رفته است. سیحون در این اثر نشان میدهد که چگونه میتوان از طریق سادگی و وقار، پیامی عمیق را منتقل کرد.
- زمینهی پروژه و اهداف طراحی
آرامگاه باباطاهر عریان در همدان،در دههی 1340 خورشیدی توسط هوشنگ سیحون طراحی و اجرا شد. این پروژه به عنوان بخشی از برنامهی نوسازی بناهای یادبود فرهنگی ایران و در چارچوب گرایش به معماری مدرن ملی به اجرا درآمد. موقعیت استقرار بنا بر روی تپهای در مرکز شهر همدان، امکان ایجاد یک نشانهی شهری شاخص را فراهم میکرد.
- آنالیز پلان و ساختار فضایی
سیحون در طراحی این بنا از پلان هشت ضلعی بهره گرفته که برگرفته از الگوهای هندسی سنتی در معماری ایرانی است.این فرم، امکان ایجاد فضایی متمرکز و متقارن را فراهم میسازد. ساختار بنا متشکل از هشت ستون عمودی اصلی است که:
- نقش سازهای اصلی در انتقال بارها به فونداسیون را ایفا میکنند
- حجم کلی بنا را تعریف مینمایند
- به عنوان عناصر مرزبندی فضای داخلی و خارجی عمل میکنند
- تحلیل مصالح و تکنیکهای اجرایی
سیحون در این پروژه از ترکیب مصالح بومی و مدرن بهره گرفته است:
سنگ تراورتن کرمرنگ همدان:
- به عنوان پوشش نما و کفپوش
- دارای ویژگیهای فنی شامل تخلخل مناسب و مقاومت در برابر عوامل جوی
- ایجاد هماهنگی بصری با محیط طبیعی اطراف
گرانیت خاکستری:
- استفاده در بخشهای خاص برای ایجاد کنتراست رنگی
- افزایش دوام و پایداری در قسمتهای پرتردد
سیستم سازهای:
- ترکیب سازهی بتنی با پوشش سنگی
- اجرای گنبد مخروطی با تکنیکهای مدرن
- مدیریت نور و سایهپردازی
سیحون با بهرهگیری از موقعیت استقرار بنا و طراحی دقیق بازشوها،سیستم نورپردازی طبیعی اثر را به گونهای طراحی کرده که:
- نور از طریق فواصل بین ستونها به صورت کنترل شده به فضای داخلی هدایت میشود
- ایجاد سایهروشنهای متغیر در طول روز
- تأکید بر بافت و رنگ مصالح از طریق تابش طبیعی نور
- ارتباط با بستر و محیطپردازی
طراحی مجموعه با در نظرگیری ویژگیهای سایت انجام شده است:
- استفاده از پلکانهای سنگی برای اتصال سطوح مختلف تپه
- ایجاد تداوم بصری و فیزیکی بین بنا و زمینهای اطراف
- طراحی محوطه به عنوان بخش مکمل تجربهی فضایی بازدیدکنندگان
- نتیجهگیری فنی
آرامگاه باباطاهر عریان نمونهای موفق از تلفیق معماری مدرن با مفاهیم سنتی است که از طریق:
- به کارگیری مصالح بومی با تکنیکهای مدرن
- استفاده از هندسهی اصیل در قالب معاصر
- ایجاد دیالوگ موثر بین بنا و محیط طبیعی
به دستاوردی متمایز در معماری آرامگاهسازی ایران تبدیل شده است.این اثر نشان میدهد چگونه میتوان با حفظ اصالت معماری بومی، به زبان معماری معاصر دست یافت.
در ادامهی تحلیل معماری هوشنگ سیحون، میتوان سایر آثار آرامگاهی و مبانی نظری اندیشهی او را در قالب مفاهیم زیر تبیین نمود:
سیحون در سایر آثار شاخص خود از جمله آرامگاه علیاکبر دهخدا و طرح اولیهی آرامگاه کریمخان زند (که به مرحلهی اجرا نرسید)، همواره از سنگ به عنوان مادهی اصلی بیان ایدههای معماری بهره برده است. حتی در طرحهای تحققنیافته، اسناد و نقشههای بهجا مانده نشان میدهد که سنگ به عنوان عنصر محوری در بازتاب اندیشهی معماری ایرانی جایگاه اساسی داشته است.
تحلیل فلسفی: سهگانهی مفهومی سنگ در اندیشهی سیحون
بررسی مجموعه آثار سیحون نشان میدهد که نگاه او به سنگ را میتوان در سه محور اصلی صورت بندی کرد:
۱- سنگ به مثابهی حامل معنا
- تبدیل مادهی ساختمانی به رسانهی انتقال مفاهیم
- ارتقای سنگ از سطح عملکردی به سطح نمادین
- خلق زبان معماری مبتنی بر ویژگیهای ذاتی مصالح
۲- سنگ به مثابهی واسطهی حافظه
- ایجاد پیوند سهگانهی میان زمین، تاریخ و انسان
- استفاده از سنگ به عنوان عنصر اتصال به گذشتهی فرهنگی
- تبدیل معماری به پلی میان اعصار مختلف تاریخی
۳- سنگ به مثابهی تجلی زمان
- بهرهگیری از دوام ذاتی سنگ برای مقابله با زوال
- خلق آثار پایدار به عنوان شاهدانی برای آیندگان
- نمایش گذر زمان از طریق پاتینا و تغییرات تدریجی ماده
بومگرایی به مثابهی اصل بنیادین
سیحون با تکیه بر اصل “بومگرایی رادیکال” معتقد بود:
– استفاده از سنگهای استخراج شده از همان جغرافیای پروژه
– ایجاد دیالوگ ارگانیک میان معماری و زمینشناسی منطقه
– تحقق حس تعلق به مکان از طریق همخوانی مصالح با محیط
نتیجهگیری زیباییشناختی
دستاورد اصلی سیحون در خلق آثاری است که:
- حس “تعلق مکانی” را القا میکنند، نه “تحمیلشدگی”
- با محیط طبیعی در هم میآمیزند
- به معماری به عنوان بخشی از اکوسیستم طبیعی مینگرند
این نگاه سیستمی به معماری، میراث ماندگار سیحون را تشکیل میدهد و نشان میدهد که چگونه میتوان از طریق درک عمیق از مصالح بومی، به خلق آثاری دست یافت که هم ریشه در سنت دارند و هم بیانگر مفاهیم مدرن هستند.
هوشنگ سیحون را میتوان معمار تحولگرای مصالح دانست که با درکی ژرف از ماهیت سنگ، آن را به رسانهای برای بیان مفاهیم متعالی معماری بدل ساخت. او با عبور از نگرش صرفاً کارکردی به سنگ، این ماده را به سطح یک نظام نمادین ارتقا داد که قادر به انتقال مضامین فلسفی و فرهنگی است.
در مجموعه آرامگاههای طراحیشده توسط سیحون، هر نمونهای از سنگ همچون واحدی معناساز در کلیت یک متن معماری عمل میکند. از بیان عقلانی در سنگ خارای همدان تا تجلی شاعرانه در مرمر نیشابور، از نمایش قدرت در گرانیت مشهد تا بازتاب فروتنی در سنگ آهک، این مصالح بومی به زبانی چندبعدی تبدیل شده است.
دستاورد برجستهی سیحون در خلق آثاری نهفته است که در آنها سنگ از حالت مادهای بیاثر خارج شده و به موجودیتی پویا مبدل گشته است. این آثار که در تداوم تاریخی خود به مثابه ی اسناد معماریِ فرهنگ ایرانی عمل میکنند، همچون متونی ماندگار در بستر جغرافیا و تاریخ ایران در حال خوانش پیوسته هستند.


