با ورود به عصر امپراتوری روم، مهندسی سنگ به بالاترین سطح خود رسید. بزرگترین آثار عمرانی دوران باستان در این امپراتوری ساخته شدند.
صحبت از روم، سخن گفتن از دیوار و طاق نیمدایرهای است. سنگهای تراشخورده گوّهای ، سنگهای قوس یا ووسوار ( Voussoir) این امکان را فراهم کردند که دهانههای بلندی در بناها ایجاد شود. در مقابل، سازههای سنگی که از سیستم lintel یا تیرِ افقی استفاده میکردند، به دلیل ایجاد نیروی خمش، دهانههایی بسیار محدودتر داشتند. اما فناوری جدید سنگهای گوّهای، تنها نیروی فشاری ایجاد میکرد و در نتیجه، ساخت دهانههایی به مراتب عریضتر و بلندتر را ممکن میساخت.
این نوآوری انقلابی، جهان معماری را دگرگون کرد. رومیان با تسلط بر این تکنیک، توانستند بناهای عظیمی مانند قناتها، پلهای باشکوه، معابد عریض و به ویژه سازههایی مانند کولوسئوم و پانتئون را بسازند که گنبد عظیم آن تا قرنها بینظیر باقی ماند. این طاقهای سنگی نهتنها به سازه اجازه ارتفاع و وسعت بیشتر میدادند، بلکه بسیار بادوامتر بودند و نمادی از قدرت، نظم و ماندگاری امپراتوری روم به شمار میرفتند.
طبیعی بود که امتداد طاق نیمدایرهای در فضا، به ایجاد گنبدها و طاقهای متقاطع ( 1 ) ( Groin Vault ) بینجامد؛ عناصری انقلابی که در هر دو معماری مذهبی و غیرمذهبی روم حاضر بودند. این نوآوریهای ساختاری، فضاهای داخلی وسیع و پیوستهای را بدون نیاز به ستونهای متعدد ممکن ساختند. ( شکل 1 )
این میراث مهندسی رومی، پایه و اساس معماری رومانسک ( 2 ) در سدههای میانه شد. معماری رومانسک در اواخر قرون وسطی از قوسهای برآمده برای ایجاد طاقهای بشکهای ( 3 ) (Barrel Vault) و گنبدهای بدیع بهره میبرد؛ عناصری که هم در بناهای مذهبی و هم غیرمذهبی این دوره به کار رفتند.
معماران این دوره بهطور گستردهای از همین فرمهای طاقدار و اصیل رومی الهام گرفتند و کلیساها و صومعههای مستحکمی با دیوارهای ضخیم و طاقهای نیمدایرهای مشخص بنا کردند. اگرچه در مقایسه با ظرافتهای بعدی گوتیک ( 4 ) ، این بناها حالتی عظیمالجثه و زمینی داشتند، اما همین ویژگیها بود که استحکام و شکوه لازم برای آن دوران را فراهم میکرد. بنابراین، میتوان رمانسک را ادامهدهنده ی مستقیم و راستین سنتهای پیشرفته ی مهندسی روم در کار با سنگ دانست.
در اواخر سدههای میانه، معماری گوتیک خواست تا سنگ و مهندسی آن را به سطحی بالاتر ببرد. اشتیاق برای نزدیکتر شدن به خدا و آسمان، انگیزهای شد برای خلق معماریهایی بلندتر، باریکتر و پرنورتر.
در این مسیر، طاق نوکتیز که طاق اُجیوال ( ogival ) نیز نامیده میشود، جایگزین طاق نیمدایرهای رومی شد. این نوآوری هندسی، راهکار بسیار کارآمدتری بود. برخلاف طاق نیمدایره که نیروهای رانشی زیادی به طرفین وارد میکند، طاق نوکتیز این نیروها را بیشتر به سمت پایین و روی ستونهای باریک متمرکز میکند. این امر نه تنها امکان دستیابی به ارتفاعی بیشتر را فراهم کرد، بلکه نیاز به دیوارهای بسیار ضخیم را از بین برد. ( شکل 2 )
حذف دیوارهای سنگین، فرصتی طلایی بود: فضای زیادی برای بازشوهای عظیم و پر کردن آنها با شیشههای رنگی و پنجرههای گلگون باشکوه فراهم شد. در نتیجه، کلیساهای گوتیک بهجای صلابتِ زمینی سبک رومانسک، به سازههایی سبکبال، سر به فلک کشیده و آکنده از نور تبدیل شدند که تجربهای روحانی و آسمانی را برای worshippers به ارمغان میآورد.
درست است که با پیدایش سبک گوتیک، دیوار به عنوان عنصر اصلی باربر، اهمیت خود را از دست داد و جایگاهش را به شیشههای رنگین بزرگ و قاببندیهای سنگی ظریف سپرد. در این معماری جدید، سنگ دیگر تودهای متراکم نبود، بلکه به فرمهایی زنده و پویا تبدیل شد . سنگ، فرمهای ارگانیکی را تشکیل میداد که به درختان شبیه بودند و ستونهایی با قوسهای مضاعف میساختند که هر یک به سمت بالا امتداد یافته و از طریق قوسها ادامه مییافتند و طاقهای جناغی را تشکیل میدادند. ( شکل 3 )
ستونها به تنهی درختان شباهت یافتند و از بالای آنها، تیرچههای سنگی یا قوسهای متقاطع (Ribs) مانند شاخههایی به سوی سقف میروییدند و طاقهای متقاطع (Rib Vaults) را تشکیل میدادند. این سیستم سازهای هوشمندانه، بار سقف را بهصورت متمرکز از طریق این تیرچهها به پایین و روی ستونها هدایت میکرد.
این نوآوری دو مزیت بزرگ داشت: اول، امکان ساخت سقفهایی با ارتفاع بسیار بیشتر و دهانههای عریضتر را فراهم میآورد. دوم، با حذف نیاز به دیوارهای ضخیم و سنگین، فضای لازم برای گشودن پنجرههای بسیار بزرگ فراهم شد. در نتیجه، کلیساهای گوتیک به سازههایی سبک، سر به فلک کشیده و آکنده از نور تبدیل شدند که گویی از سنگ و شیشه بافته شدهاند و تجسمی زمینی از باغی بهشتی هستند.
وزن بسیار زیاد طاقهای کلیساهای جامع، نیروهای رانشی افقی عظیمی ایجاد میکرد. برای خنثی کردن این نیروها و رسیدن به تعادل، از پشتبند و پشتبند پرنده استفاده شد.
پشتبندهای پرنده، که همچون پلهایی ظریف از سنگ هستند، این نیروهای رانشی را از بالای دیوارهای بلند به پایین و به سمت پشتبندهای خارجی عظیم منتقل میکنند. این پشتبندهای خارجی، با وزن خود، نیرو را به زمین منتقل کرده و تعادل کل سازه را تضمین مینمایند.
این سیستم هوشمندانهی سازهای، مانند یک اسکلت بیرونی عمل میکند که به ساختمان اجازه میدهد با وجود ارتفاع بسیار و دیوارهای نازک، کاملاً پایدار بماند. به لطف این نوآوری بود که معماران گوتیک توانستند بناهایی چنان بلند و پر از نور خلق کنند که گویی جاذبه زمین را به مبارزه طلبیدهاند. ( شکل 4 و 5 )
در دوره رنسانس، نگاهها بار دیگر به سوی جهان کلاسیک یونان و روم باستان بازگشت. کشف دوباره رساله «ده کتاب در باب معماری» نوشته ویتروویوس ( Vitruvius ) ، که در سده یکم پیش از میلاد نوشته شده بود، از اهمیت بسیار زیادی برخوردار شد. این اثر، امکان درکِ دست اول از چگونگی ساختوساز و تحلیل زبانهای معماریِ ناب و پرتناسب دوران باستان را فراهم کرد که به فراموشی سپرده شده بودند.
این بازبینی و الهامگیری از معماری کلاسیک، پیشرفتهای فناورانه را نادیده نگرفت. یکی از بهترین نمونهها، کلیسای جامع فلورانس، سانتا ماریا دل فیوره، است. ساخت این بنا در سال ۱۲۹۶ میلادی توسط آرنولفو دی کامبیو با سبکی کاملاً گوتیک آغاز شد. آرزوی بزرگی برای ساخت گنبدی عظیم وجود داشت، اما تحقق آن به دلیل نبود دانش فنی لازم، غیرممکن به نظر میرسید.( شکل 6 )
این چالش بزرگ، برای دههها لاینحل باقی ماند تا این که در سده پانزدهم، فیلیپو برونلسکی، معمار نابغه رنسانس، با مطالعه عمیق آثار باستانی روم و همچنین ابداع روشهای نوین مهندسی، راهحلی انقلابی ارائه داد.
فیلیپو برونلسکی ( Filippo Brunelleschi ) بود که با مطالعهای دقیق از معماری روم و سیستمهای طاقزنی گوتیک، راهحلی یافت. او گنبدی عظیم و نوکتیز با دهانهای به قطر ۴۵ متر از داخل و ۵۵ متر از خارج پیشنهاد کرد که بر اساس ساختار طاقهای سنگی گوتیک استوار بود. با این حال، ابعاد و وزن بسیار زیاد، او را مجبور کرد تا سیستمی سبکوزن را با ترکیب مصالح گوناگون طراحی کند تا عملکرد درستی داشته باشد. برونلسکی همچنین برای ممکن کردن پروژه، میبایست سیستمهای نوآورانهای برای داربستبندی و نصب سنگها ابداع میکرد. ( شکل 7 )
راهحل او، طراحی گنبدی دوپوسته بود. پوسته داخلی به گونهای ساخته شد که بتواند به تنهایی وزن خود را تحمل کند. این سیستم با به کارگیری چیدمان آجرها به روش «خاجی» یا «بافت خوشهای» که رومیان باستان از آن استفاده میکردند، در مرحلهای پیاپی ممکن شد. همزمان با بالا بردن پوسته داخلی، حلقههایی از چوب و نوارهایی از سنگ و آجر با زنجیرهای فلزی درونکار در آن تعبیه شد. این حلقهها مانند کمربندهایی عمل میکردند که نیروهای رانشی ناشی از تمایل گنبد به باز شدن تحت وزن خود را مهار مینمودند.
سیستمی از قابهای عمودی و کمربندهای افقی نیز امکان ساخت جداگانه پوسته بیرونی گنبد را فراهم میآورد و در عین حال، فضای لازم برای دسترسی به نوک گنبد را ایجاد میکرد. این نوآوریهای شگفتانگیز، برونلسکی را قادر ساخت تا بزرگترین گنبد آجری جهان را بدون استفاده از داربستهای مرسوم و تنها با به کارگیری هوش مهندسی خود به پایان برساند.
در پایان سده نوزدهم، معمار بزرگی پا به عرصه گذاشت که میخواست پیشرفتهای حاصل از طاق نیمدایرهای و طاق نوکتیز را به کمال برساند. آنتونی گائودی با مشاهدهی فرمهایی که در طبیعت مییافت، طاق زنجیرهوار را خلق کرد.
گائودی در این طاق که به شکل منحنی طبیعی یک زنجیر آویزان است، بهینهترین حالت ممکن را برای معماریی یافت که کاملاً بر پایهی نیروی فشاری کار میکرد. این کشف، راهی نوین و بسیار طبیعیتر و متعادلتر برای انتقال وزن سازه به وجود آورد.
نتیجهی این نوآوری شگفتانگیز این بود که دیگر نیازی به پشتبند و دیگر سازههای نگهدارنده نبود. خودِ فرم طاق به گونهای بود که نیروها را به شکلی کامل و مستقیم به پایهها منتقل میکرد. بنابراین، امکان ساخت سازههایی مستحکم و پایدار بدون هیچ گونه تکیهگاه اضافی فراهم شد. این دستاورد، گائودی را قادر ساخت تا فضاهایی روان و زنده خلق کند که گویی نه توسط انسان، بلکه توسط خود طبیعت sculpt شدهاند.
گائودی برای طراحی فضاهای ساختهشده با طاقهای زنجیرهوار، از مدلهایی از ریسمان و وزنههای سربی بهره میبرد. او با آویختن ریسمانها به صورت وارونه و آویزان کردن وزنهها از آنها، منحنی طبیعی زنجیرهوار را شبیهسازی میکرد.
سپس با قرینهسازی این منحنیهای آویزان در راستای عمودی، هندسهای را به دست میآورد که بهینهترین حالت ممکن برای تحمل نیروهای فشاری بود. به این ترتیب، پیش از آغاز ساختوساز، شکل نهایی سازهای که به طور ذاتی پایدار میبود، به طور دقیق مشخص میشد. ( شکل 8 )
این روش نوآورانه به گائودی امکان میداد تا فرمهای پیچیده، سیال و کاملاً طبیعی را که مستقیماً از قوانین فیزیک سرچشمه میگرفتند، کشف و خلق کند. سازههای او نه بر اساس هندسههای سفت و سخت کلاسیک، بلکه بر پایهی منطق نهفته در نیروی گرانش و تعادل شکل میگرفتند.
پیشرفت فناوری و دانش، مصالح جدیدی را به وجود آورد که راههای دیگری برای ساختن میگشود. معماری مبتنی بر قابهای فولادی و بتن آرمه، زبانهای معماری تازهای را پدید آورد. در این دوره، دیوار به عنوان عنصر باربر از بین رفت و جای خود را به یک اسکلت سازهای داد که پوستهای جداگانه آن را میپوشاند. بدین ترتیب، دورهی تازهای در تاریخ کاربرد سنگ در معماری آغاز شد.
با این حال، سنگ هرگز از عرصه معماری ناپدید نشد. اگرچه نقش سازهای آن روز به روز کمرنگتر میشد، اما این ماده جایگاه خود را به عنوان پوشش و نمای سازههای آهنی و بتنی بازپس گرفت. یکی از برترین نمونهها، غرفه بارسلونای میس وان در روهه است. در این اثر، معماری تا حد نهایت خلوص و سادگیِ صفحهها تقلیل یافته است. اما این سنگ مرمر است که به فضا گرمی میبخشد و آن را دلباز و حتی صمیمی میسازد.
در این معماری نوین، سنگ نه برای ایستایی، بلکه برای حسآفرینی و هویت بخشیدن به فضا به کار رفت و زیبایی طبیعی و اصالت خود را به نمایش گذاشت.
مداخلهای هنری با عنوان «مواد از دسترفته ی میس» که در سال ۲۰۱۷ توسط آنا و اوجنی باخ انجام شد، کوشید تا تمامی سنگهای ماربل را با پوشش وینیل ( لمینت ) سفیدرنگ بپوشاند.
عکسهای این پروژه به وضوح نشان میدهند که ناپدید شدن سنگ ماربل ، کیفیت آن مکان را به گونهای بنیادین دگرگون میکند. با پنهان شدن بافت، رنگ و جلای طبیعی سنگ، ساختمان حالتی بیجسم، سرد و عقیم به خود میگیرد. آن گرمایی که سنگ به فضا میبخشید ناپدید میشود و خلوص هندسی بنا، بدون حضور مادهی اصیل، حالتی بیمارگونه و ناپایدار پیدا میکند.
این آزمایش به خوبی ثابت میکند که چگونه سنگ، حتی وقتی نقش سازهای خود را از دست داده، همچنان نقشی حیاتی در حسآفرینی، القای استحکام و زنده کردن فضای معماری دارد. مادهای که هزاران سال همراه بشر بوده، در عصر مدرن نیز روح و هویت خود را از دست نداده است. ( شکل 9 )
اتو واگنر، معمار برجسته جنبش جداییویَن ( Viennese Secession movement ) ، از این بیان جدید در معماری بدون هیچ تردیدی دفاع میکرد و حتی به آن مباهات مینمود. هنگامی که او اداره پست وین را طراحی کرد، نما را با تختهسنگهای مربعشکل مرمر سفید پوشاند و بستهای مکانیکی را بهطور عمد در مرکز هر صفحه نمایان گذاشت.
او از این راه توانست برای نما بیانی نوین و بافتی متمایز خلق کند و در همان حال، پیشرفتهای فناوری زمانه خود را به نمایش بگذارد. این کار گواهی بود بر این که معماری از دوران کلاسیک فراتر رفته و صراحت و صداقت جدیدی را پذیرفته است. واگنر با نشان دادن روش نوین نصب سنگ به جای پنهان کردن آن، صادقانه زیباییشناسی عصر صنعتی را جشن گرفت و ثابت کرد که مصالح سنتی نیز میتوانند زبانی کاملاً مدرن داشته باشند.
این تختهسنگهایی که با ملات و بستهای فلزی بر روی نما نصب شدند، سرآغاز سیستمهای پوشش نمای مدرن به شمار میروند. ابتدا به صورت پوشش ساده و سپس در قالب سیستمهای پیچیدهتری مانند نمای خشک و نمای تهویه دار داده شدند. ( شکل 10 )
در این روش نوین، سنگ دیگر بخشی از ساختار باربر ساختمان نیست، بلکه همچون پوستهای جداگانه و مستقل، اسکلت سازه را میپوشاند. این تحول، امکان استفاده از سنگ را در ساختمانهای مرتفع و با طراحیهای متنوعتر فراهم کرد. نمای تهویهشده بهویژه با ایجاد فاصلهای بین پوشش سنگی و دیوار اصلی، به تهویهی طبیعی هوا و افزایش کارایی انرژی ساختمان کمک شایانی میکند.
بدین ترتیب، سنتی که با واگنر آغاز شد، راه را برای بهرهگیری هوشمندانهتر و فنیتر از سنگ در معماری معاصر گشود و نشان داد که این ماده ی کهن همچنان میتواند پاسخگوی نیازهای پیچیده ی ساختمانهای امروزی باشد.
پیشرفت فرآیندهای برش سنگ در آغاز سده بیستم که به تولید تختهسنگهای نازکتر و کارپذیرتر انجامید، استفاده از آن را به عنوان پوشش نما افزایش داد. در ابتدا، تختهسنگها با ملات روی دیوار چسبانده و با بستهایی از جنس سرب مهار میشدند. سپس، بهبودها در ماشینکاری لبههای سنگ این امکان را فراهم کرد که بستها وظایف نگهداری و مهار خود را انجام دهند، اما دیده نشوند. ( شکل 11 )
سنگ یکی از نخستین مصالحی بود که در نماهای تهویه دار مدرن به کار رفت. عناصر مهارکننده در سیستمهای نقطه ای افزایش یافتند و ملات به کلی حذف شد. درزها بین سنگها باز گذاشته شد تا هوای پشت پوسته سنگی جریان یابد و تهویه صورت گیرد.
این تحولات، سنگ را از یک پوشش صرفاً تزئینی به بخشی فعال و هوشمند از پوسته ساختمان تبدیل کرد. ایجاد فضای خالی پشت نما، نه تنها به تهویه و جلوگیری از رطوبت کمک میکند، بلکه کارایی انرژی ساختمان را نیز به طور چشمگیری بهبود میبخشد. به این ترتیب، فناوریهای جدید، عمر و کاربرد این ماده باستانی را در معماری مدرن تداوم بخشیدند.
بعدها، بستهای نقطه ای جای خود را به نماهای با زیرساخت دادند. این سیستمهای پیچیدهتر، مزایای بیشتری در نصب، تراز کردن، تعویض و ایمنی فراهم کردند. ( شکل 12 )
وجود یک چارچوب یا زیرساخت مستقل از دیوار اصلی، امکان تنظیم دقیق تراز پانلهای سنگی را فراهم میساخت. همچنین، اگر سنگی آسیب میدید، به سادگی و بدون تخریب بخشهای دیگر قابل تعویض بود. از همه مهمتر، این سیستم ایمنی بسیار بالاتری در برابر سقوط قطعات ایجاد میکرد.
علاوه بر این، فاصلهی ایجادشده بین پوسته سنگی و دیوار، فضای کافی برای قرار دادن لایههای ضخیم عایق حرارتی را ممکن ساخت. این امر به بهبود چشمگیر کارایی انرژی ساختمان منجر شد. بنابراین، این فناوری نه تنها نصب سنگ را آسانتر کرد، بلکه به ساختمانها کمک کرد تا انرژی کمتری مصرف کنند و پایدارتر باشند. ( شکل 13 )
اگرچه ساختوساز مدرن با شتابی سرگیجهآور پیشرفت کرده، اما پوششهای سنگی گاهی در معرض آسیبهایی قرار گرفتهاند که در گذشته رخ نمیداد.
شکستن سنگها آسیبپذیری پایدار در بخشهای ماشینکاریشده و پیرامون بستهاست. این پدیده به دلیل نبود فضای کافی برای انبساط و انقباض سنگ، تمرکز تنش در نقطهای خاص، یا وجود آب و یخزدگی رخ میدهد.
در روشهای سنتی که سنگها با ضخامت زیاد و به صورت باربر به کار میرفتند، چنین مشکلاتی کمتر دیده میشد. اما در نماهای مدرن با سنگهای نازک، اگر طراحی و نصب با دقت کافی انجام نگیرد، این آسیبها نمایان میشوند. این چالشها نشان میدهد که فناوریهای جدید، هرچند کارآمد، نیازمند دانش و دقتی متناسب با ویژگیهای ذاتی سنگ هستند. ( شکل 14 )
در بازار نماهای سنگی، تعادلی میان بهترین راهکار ممکن، صرفهجویی در هزینه و کاهش وزن آن پیدا شد. این تعادل به گونهای بود که هم امکان ماشینکاری لبهها برای ایجاد راهکارهای نامرئی فراهم میشد و هم سنگ از استحکام و ضخامت کافی برخوردار میماند.
این امر به استانداردسازی سنگ در ضخامت ۳ سانتیمتر به عنوان یک قاعده کلی و اندازهای حداکثر ۰.۵ متر مربع برای هر صفحه انجامید.
اینها همان راهکارهایی هستند که اکنون در زمره روشهای سنتی نمای ساختمان قرار میگیرند. با این حال، امروز در برههای هستیم که سنگ و فناوریهای وابسته به آن، به جای توقف، همچنان در حال تحول هستند تا به افقهای تازهای دست یابند.
- قالبهای بزرگ: بزرگتر شدن اندازه سنگهای نما، افزون بر یک گرایش زیباییشناختی، امکان بهینهسازی زمان نصب را نیز فراهم میکند.
- سبکی مصالح: مصالح سبکوزن، گذشته از آسانکردن فرآیند نصب، به سادهسازی استفاده از تجهیزات کمکی میانجامند و کاهش بار روی سازه و همچنین انرژی مورد نیاز برای حمل و نصب را در پی دارند که هم ارزش اقتصادی و هم ارزش زیستمحیطی دارد.
- فنیسازی: اگر ساختوساز سنتی با تجربه و آزمون و خطا تعریف میشد، امروزه مصالح باید به درستی مشخصهیابی شوند. طراحی نما باید به شکلی دقیق از دید مهندسی توجیه و برای دریافت گواهینامهها آماده شود.
- ایمنی: امروزه بیش از هر زمان دیگری، مناسببودن مصالح باید برای موارد پیشبینینشده مانند ضربه یا آتشسوزی نیز سنجیده شود.
- پایداری: میزان آگاهی زیستمحیطی امروز ما باعث شده که متغیرهای مربوط به پایداری در هیچ ماده ساختمانی نادیده گرفته نشود.
- صنعتیسازی و یکپارچهسازی سامانهها: گرایش به سوی سامانههای ساختِ صنعتی و خشک، و همچنین طراحی سامانههای تأییدشده است تا اجرا را آسانتر و عملکرد را ضمانتشده کند.
1 – طاق متقاطع وزن را در چهار نقطه متمرکز میکند، بنابراین به دیوارهای کاملاً ضخیم نیاز ندارد و میتوان در فضاهای بین نقاط اتکا، پنجرههای بزرگی (مانند پنجرههای کلیساهای گوتیک) قرار داد.
2 – معماری رمانسک سبکی از معماری اروپایی در سدههای ۱۱ و ۱۲ میلادی (پس از روم باستان و قبل از گوتیک) است که با دیوارهای عظیم، طاقهای نیمدایرهای، فضای داخلی سنگین و قلعهمانند و نقشهی کلیسای صلیبیشکل شناخته میشود.
3 – یک طاق بشکهای در واقع مانند یک نیمه استوانهٔ افقی است که روی دیوارهای موازی قرار گرفته است. تصور کنید یک لوله را از وسط به دو نیمه طولی تقسیم کنید و آن را بر روی دو دیوار بگذارید؛ به این ساختار طاق بشکهای میگویند. طاق بشکهای از تقاطع دو طاق بشکهای همارتفاع و عمود بر هم ایجاد میشود.
4 – معماری گوتیک سبکی است که در نیمه دوم قرن ۱۲ میلادی در فرانسه پدیدار شد و با قدوسیت، نورپردازی فراوان و ساختارهای عمودی و سبک جایگزین سبک سنگین و زمینی رمانسک شد. شاخصترین بناهای این سبک، کلیساهای جامع با ابعاد حیرتانگیز هستند.


