“سنگنامگ” شماره دو – اسفند 1404 نویسنده : احمد فضایلی راد
رنزو پیانو ( Renzo Piano) ، معمار ایتالیایی متولد ۱۹۳۷ در جنوا، از پیشگامان معماری های-تک ( High-Tech ) و فناوری است که با مرکز ژرژ پمپیدو در پاریس (۱۹۷۷) به شهرت جهانی رسید. او که برنده جایزه پریتزکر (۱۹۹۸) است، به ” شاعر نور و مهندس شاعر ” معروف است. طراحی های او ترکیبی ظریف از فناوری پیشرفته، انسان مداری و حساسیت به بافت تاریخی و جغرافیایی است. پیانو به جزئیات ساخت، مصالح و نور طبیعی توجهی وسواس گونه دارد و پروژه هایش – از موزه منیل در هیوستون تا هایلاین نیویورک – همیشه در تعامل با جامعه و محیط هستند. معماری او بیانیه نیست، بلکه پیش زمینه ای هوشمندانه برای زندگی و هنر است.
معماری های-تک با فناوری در معماری متفاوت است. های-تک یک سبک یا زیبایی شناسی خاص است که در آن فناوری به عمد نمایش داده می شود. در مقابل، فناوری در معماری مفهومی گسترده تر است که به کاربرد عملی و یکپارچه سازی پیشرفت های تکنولوژیکی – از جمله مصالح نوین، سیستم های ساختمانی هوشمند، تکنیک های ساخت و ساز پایدار و اتوماسیون – بدون لزوماً نمایش آشکار آنها اشاره دارد. یک ساختمان می تواند بسیار فناورانه باشد ( با استفاده از هوش مصنوعی، انرژی های تجدیدپذیر یا مصالح پیشرفته ) در حالی که ظاهری کاملاً سنتی یا مینیمال دارد. بنابراین، های-تک درباره نمایش فناوری است، در حالی که فناوری در معماری درباره ادغام کارآمد و مؤثر آن است، چه قابل مشاهده باشد چه نباشد.
موزه هنرهای آمریکایی ویتنی، واقع در گوشه ی گانزهوورت ( Gansevoort Street ) و خیابان واشنگتن در منهتن، تجسمی ملموس از فلسفه ی معماری رنزو پیانو است که در سال 2015 افتتاح گردید . این ساختمان ترکیبی ظریف از صنعت و هنر، جسارت و فروتنی، نور و ماده. این ساختمان نه یک اثر خودنما، بلکه بستری حساب شده و پاسخگو برای تجربه ی هنری است. حرکت موزه از ساختمان بروتالیست مارسل بروئر در مدیسون اونیو به این مکان، تنها یک تغییر مکان فیزیکی نبود، بلکه انتقالی مفهومی به سمتی بود که در آن معماری و هنر معاصر بتوانند در گفتگویی پویا با بافت شهری و طبیعت اطراف قرار گیرند.
فرم ساختمان از تجمع حجم های مکعبی نامنظم شکل گرفته که به عمد از یکپارچگی و تقارن اجتناب شده است. این رویکرد چندین عملکرد حیاتی دارد. نخست، شکستن مقیاس عظیم یک ساختمان نه طبقه و همساز کردن آن با مقیاس انسانی هایلاین ( 1 ) و ساختمانهای قدیمی اطراف. دوم، ایجاد تراس های پلکانی گسترده در سطوح مختلف که هرکدام به مثابه ی اتاق های بیرونی عمل می کنند. این تراس ها نمایش هنر در فضای باز را ممکن ساخته و دیده ای سینماتیک به هایلاین، رودخانه ی هادسون و افق شهر ارائه می دهند. این فضاها به موزه جان می بخشند و آن را از یک نهاد بسته به بخشی زنده از بافت شهری تبدیل می کنند.
در سازمان دهی پلان داخلی، اصل بر انعطاف پذیری مطلق است. فضای گالری فاقد ستون های مزاحم است و با سقف هایی به ارتفاع تا ۸.۵ متر، توانایی نمایش چیدمان های پیچیده و آثار بسیار بزرگ مقیاس را دارد. دیوارها مدولار و کاملاً قابل جابجایی هستند و به کیوریتورها ( 2 ) اجازه می دهند برای هر نمایشگاه، مناظر داخلی کاملاً جدیدی خلق کنند. مسیر حرکت بازدیدکنندگان به گونه ای طراحی شده که از طریق آسانسورهای وسیع به بالاترین نقطه ( طبقه هشتم ) رفته و سپس سفر خود را به سمت پایین و در امتداد یک راه پله ی نمایش دهنده ی یادبودها و گسترده آغاز کنند. این مسیر مارپیچ نزولی، تجربه ای سیال و پویا ایجاد می کند که در آن فضاها به طور طبیعی و بدون قطعیت جریان می یابند.
نورپردازی طبیعی، قلب تپنده ی طراحی پیانو برای این پروژه است. در بالای هر گالری، یک سقف نورگیر هوشمند قرار دارد که متشکل از مجموعه ای پیچیده از سایه بان ها، فیلترها و بازتابنده هاست. این سیستم که شبیه به بالهای ظریف یک پرنده یا هواپیما طراحی شده، نور خورشید را مهار کرده، پراکنده می کند و آن را به نرمترین و یکنواخت ترین حالت ممکن به داخل هدایت می نماید. نتیجه، نوری است که هم برای حفظ آثار هنری ایمن است و هم کیفیتی تقریباً روحانی به فضای گالری می بخشد، گویی آثار در نور طبیعی روز در حال نمایش هستند. این دستاوردی فنی و زیبایی شناختی است که نمایش هنر را متحول می کند.
ارتباط ساختمان با هایلاین تنها به یک ورودی ثانویه ختم نمی شود، بلکه یک همزیستی کامل است. حجم های ساختمان به گونه ای چیده شده اند که با مسیر هایلاین درگیر می شوند و از آنجا که بازدیدکنندگان هایلاین در ارتفاع حرکت می کنند، نماهای جدیدی از موزه و آثار هنری موجود در تراس های آن برایشان گشوده می شود. این رابطه ی دوطرفه، موزه را به یک نقطه عطف تعاملی در مسیر هایلاین تبدیل کرده است.
لابی دوطبقه ی وسیع با سقف شیشه ایِ سرتاسری، فضایی با شکوه و مردمی است. اینجا تنها یک فضای عبور نیست، بلکه مکانی برای اجتماع، مکث و تعامل است. نور طبیعی از بالا می بارد و اتصال بصری بین داخل و خارج را حفظ می کند.
ساختمان موزه ی ویتنی را می توان یک ماشین هنری دقیق و ظریف دانست. دستگاهی پیچیده که در آن هر جزء، از سیستم نورگیر گرفته تا انتخاب سنگ کف، با دقت و با هدف نهایی تقویت تجربه ی هنری طراحی شده است. این بنا با اجتناب از خودنمایی، تمام توجه را به سمت آثار هنری هدایت می کند، اما در عین حال، با صراحت مصالح، ” بازی volumes ” و ادغامش با شهر، خود به یک اثر هنری عمومی و ماندگار تبدیل شده است.
مفهوم ” بازی volumes ” در معماری به معنای ترکیب و چیدمان هنرمندانهی حجمهای سهبعدی در فضا است. این رویکرد فراتر از قراردادن سادهی احجام در کنار یکدیگر است و بر رابطهی پویا و حساب شدهی بین تودهها، فضاهای خالی، نور و سایه تأکید دارد. در طراحی موزه ویتنی، رنزو پیانو از حجمهای مکعبی به ظاهر مستقل استفاده کرده که به شیوهای نامتقارن و پلکانی بر روی هم قرار گرفتهاند. این حجمها نه تنها شکل بیرونی ساختمان را تعریف میکنند، بلکه با ایجاد پیش آمدگیها و عقب نشینیها، فضاهای میانیِ فعالی مانند تراسها و پاسیوهای گسترده را به وجود میآورند. این بازی حجمی باعث میشود نور در طول روز با زوایای مختلف برخورد کند و سایههای متغیر و عمیقی بر روی نما ایجاد شود که به ساختمان حس تحرک و زنده بودن میبخشد. علاوه بر این، این حجمها امکان دیدهای متنوعی به شهر و هایلاین فراهم میکنند و مسیر حرکت بازدیدکنندگان را در فضای داخلی و خارجی به شکلی سیال هدایت میکنند. این حجمها تنها برای زیبایی شناسی نیستند. هر کدام عملکردی خاص در سازماندهی فضایی و تجربه ی حسی کاربر از فضا دارند.
در انتخاب مصالح، رویکرد پیانو صراحت و صداقت است. بتن به صورت پیش ساخته با بافتی زبر و بدون پوشش استفاده شده تا ساختار و ماهیت صنعتی ساختمان را بی پرده نشان دهد. اما نقش ستاره ی اصلی در میان مصالح سخت، از آنِ سنگ است. کف تمام تراس های بیرونی، پله های عریض ورودی و فضای داخلی طبقه همکف با سنگ بلو استون (3 ) پوشانده شده است.
انتخاب سنگ برای این موزه حاصل مطالعات دقیق و سفرهای متعدد پیانو به معادن مختلف اروپا بود. در نهایت سنگی از معدن خاصی در ایالت پنسیلوانیا انتخاب شد که ویژگیهای منحصر به فردی داشت. بلواستون نوعی ماسهسنگ بسیار سخت، فشرده و با دانهریزی یکنواخت است که تحت فشار و دمای بالا تشکیل شده است. رنگ آبی-خاکستری متمایز آن ناشی از وجود کانیهایی مانند گارنت، ایلمنیت و هماتیت در ترکیب آن است. این سنگ اگرچه از خانواده ماسهسنگهاست، اما به دلیل فرآیندهای زمینشناسی خاص، از نظر سختی و دوام قابل مقایسه با بسیاری از سنگهای آذرین مانند گرانیت است. همین دوام بالا، مقاومت در برابر سایش و یخزدگی، آن را به انتخابی ایدهآل برای کاربردهای سنگفرش در آبوهوای نیویورک تبدیل کرده است. بلو استون بهدلیل خواص زیباییشناختی و همخوانی با تاریخ معماری محلی انتخاب شده است. رنگهای سرد و عمیق این سنگ ، در تضاد جذابی با بتن خشن و پانل های فولادی ضد زنگ و شیشه ی شفاف نما قرار میگیرند و به ساختمان عمق بصری میبخشند و بافت ظریف و یکدست آن، که حاصل میلیونها سال فرآیندهای زمینشناسی است، با فضای هنر معاصر گفتگویی پر معنا برقرار میکند.
بلواستون بافتی نسبتاً زبر و طبیعی دارد که اصالت و اتصال به زمین را القا میکند. این ویژگی بهویژه در کفپوش تراسها و پلههای ورودی مشهود است، جایی که پا بر روی سطحی ناهموار اما کاملاً صیقلیشده حرکت میکند. این سنگ در برابر یخزدگی، سایش و شرایط جوی نامساعد بسیار مقاوم است و در برابر سرمای زمستان و گرمای تابستان نیویورک، آن را به انتخابی کاربردی نیز بدل کرده است.
استفاده از یک سنگ محلی برای موزه ی هنر آمریکایی، اعلامیه ای ظریف در مورد هویت و تعلق است. انتخاب این سنگ هوشمندانه است زیرا هم به تاریخچه ی صنعتیِ محله ادای احترام میکند (زیرا در گذشته از این سنگ برای سنگفرش خیابانها و پیادهروها استفاده میشد) و هم هویت منطقهای موزه را تقویت مینماید. استفاده از بلواستون، موزه را به زمین و تاریخ نیویورک پیوند میزند و در عین حال، با ایجاد پسزمینهای خنثی و باشکوه، باعث میشود آثار هنری نمایشدادهشده در تراسها بهخوبی خودنمایی کنند. این سنگ همزمان هم اصیل و هم مدرن به نظر میرسد و نمادی از تداوم بین گذشته و حال است.
شیوه پرداخت سنگ در موزه ویتنی نشان دهنده وسواس حرفهای پیانو در کار با مصالح است. هر صفحه سنگی با دقت میلیمتری برش خورده و پرداخت شده تا سطحی کاملاً صاف و همگن ایجاد کند. این دقت در اجرا به زیبایی بصری فضا میافزاید. نورپردازی طراحی شده در فضاهای داخلی به گونهای است که ویژگیهای ظریف سنگ را آشکار میکند، بدون آنکه خیره کننده یا مزاحم باشد.
در کفپوش فضاهای عمومی موزه، سنگ به شیوهای کاملاً حساب شده به کار رفته است. ابعاد بزرگ صفحات سنگی که با حداقل درز اجرا شدهاند، حس جریان سیال فضا را تقویت میکنند. انتخاب ضخامت مناسب برای سنگها نه تنها دوام و پایداری را تضمین میکند، بلکه به آکوستیک فضا نیز کمک شایانی مینماید. وزن مناسب سنگها در کفپوش، حس اصالت و استحکامی را به بازدیدکنندگان منتقل میکند که با تجربه موزهداری همخوانی کامل دارد.
پیانو در طراحی این موزه از سنگ به عنوان عنصری ارتباطدهنده بین فضاهای داخلی و خارجی نیز استفاده کرده است. در ورودی موزه، سنگ به کار رفته در کف به صورت سیال به فضای بیرونی گسترش یافته و مرز بین داخل و خارج را محو میکند. این طراحی هوشمندانه نه تنها دسترسی به موزه را تسهیل میکند، بلکه به ساختمان حالتی دعوتکننده و عمومی میبخشد که با فلسفه موزه ویتنی به عنوان نهادی در خدمت جامعه هنری همخوانی دارد.
سیستم نصب سنگ در این پروژه نیز حاصل نوآوریهای فنی است. پیانو و تیم او روشی ابداع کردند که امکان نصب صفحات سنگی بزرگ را با دقت بالا و حداقل اتصالات فراهم میکرد. این روش زیبایی شناسی مطلوبی ایجاد میکرد و به سازه اجازه میداد در برابر تغییرات دمایی نیویورک بدون ایجاد ترک یا مشکل عملکردی واکنش نشان دهد. توجه به چنین جزئیاتی نشان میدهد که چگونه پیانو از سنگ نه به عنوان پوششی تزئینی، بلکه به عنوان بخشی جداییناپذیر از سیستم ساختمانی استفاده میکند.
رنگ سنگ به کار رفته در موزه ویتنی به گونهای انتخاب شده که با تغییر نور روز و فصلهای سال، حالات مختلفی به خود میگیرد. این ویژگی پویا به ساختمان حالتی زنده و متغیر میبخشد که با ماهیت نهاد هنری که میزبان آثار معاصر است، هماهنگی کامل دارد. در روزهای ابری، سنگ رنگهای سردتر و عمیقتری به خود میگیرد، در حالی که در نور مستقیم خورشید، گرمی و عمق خود را آشکار میکند.
استفاده از سنگ در موزه ویتنی همچنین پاسخی هوشمندانه به بافت شهری نیویورک است. در محلهای که عمدتاً با شیشه و فولاد تعریف شده، حضور سنگ اصالت و حس زمینیگری را به فضا میافزاید. این انتخاب مصالح، موزه را همزمان در بافت شهری ادغام و از آن متمایز میکند. سنگ به کار رفته در موزه ویتنی با ساختمانهای تاریخی اطراف نیز گفتگویی ظریف برقرار میکند، گویی پلی است بین گذشته و حال معماری نیویورک.
موزه هنرهای آمریکایی ویتنی نشان میدهد که چگونه میتوان از سنگ در معماری معاصر به شیوهای نوآورانه و معنادار استفاده کرد. پیانو با درک عمیق از ویژگیهای فیزیکی و زیباییشناختی سنگ، اثری خلق کرده که هم به هنر احترام میگذارد و هم به شهر تعلق دارد. این پروژه ثابت میکند که سنگ، این ماده باستانی، هنوز هم میتواند در معماری قرن بیست و یکم نقش اصلی ایفا کند، به شرط آنکه با دانش، حساسیت و خلاقیت به کار گرفته شود.
1 – هایلاین ( High Line ) یک پارک خطیِ دارای ارتفاع و منحصربهفرد در غرب منهتن است که روی یک خط ریلی قدیمی و مرتفع ساخته شده است. این خط آهن که قبلاً برای حمل کالا استفاده میشد، پس از سالها رها شدن، به یک پارک عمومی تبدیل شد.
2 – نمایشگاهگردان یا کیوریتور ( Curator ) کسی است که از طریق تخصص، اطلاعات و ذوق شخصی، و بر اساس تفسیر از موضوع و یا آثار، مجموعه یا مجموعههایی از آثار هنری، تاریخی و یا اسناد را انتخاب و با ایجاد روایتی جدید، نمایشی از آثار فراهم میکند که خود به عنوان اثری جدید شناخته میشود.
3 – Bluestone یا سنگ کبود گونهای سنگ تخت است. سنگ کبود ماسهسنگ و ریزدانه ی فلداسپاتی و میکایی، به رنگ خاکستری مایل به سبز یا آبی تیره که به آسانی در امتداد لایهبندی میشکافد و لایههای نازک را تشکیل میدهد، از این نوع سنگ معمولاً در فرش کردن پیادهرو استفاده میکنند.


